جدیدترین :

استمرار آغازهای بی‌پایان

سخن چیا (۲۳)

 

راهش را آغاز کرده بود و آنچه پایانی ندارد خبر تصادفاتی است که شاید بر تن عزیزی نقطه پایان این دنیا باشد، اما برای ما از دور ایستادگان تکراری است که تمامی ندارد. بر تکه‌های ماشین ایستاده بودم که کسی می‌گفت تقصیر خودشان است ازبس‌که با سرعت می‌رانند. جمعی با سر و اندکی با حرف تأییدش می‌کردند و بسیاری سکوت کرده بودند. شاید بی‌ادبی بود که بر تکه‌های آهنی ایستاده باشی و بوی خون و مرگ از درون آزارت دهد و بخواهی حرف بزنی. حرف‌هایی که گوش شنوایی ندارند. صدایش را بلندتر می‌کرد که دست متخلف به خون مابقی بی‌گناهان آلوده است و پلیس هم همین نظر را خواهد داد. همان روز لیست ماشین‌هایی را با چندین ایربگ دیده بودم که می‌بایست قیمتشان حدود پراید و پژوی خودمان باشد و دست ما به آن‌ها نمی‌رسد. جاده‌هایی را دیده بودم که با چه دقتی برای جلوگیری از حوادث بر پهنه طبیعت نقش بسته بودند و رانندگان را به‌سوی سلامتی سوق می‌دادند. به آرامشی اندیشیده بودم که نمی‌گذاشت کوره‌ای بماند تا از آن در روی. خطوط سفید منظم احاطه‌شده در انواع راهنماهای جاده‌ای را دیده بودم که آدم کیف می‌کرد بین آن‌ها براند و به اطراف حادثه نگاه کردم. واقعاً دست چه کسانی در خون هزاران قربانی تصادفات جاده‌ای آغشته است.

آنان که نمی‌گذارند ماشین باکیفیت به ما برسد چند نفر را کشته‌اند؟ آنان که برای جاده‌ها از تعریض و حفاظت باید هزینه کنند و نکرده‌اند چند نفر را کشته‌اند؟ ما که جامعه را به خشونت و تخلف سوق می‌دهیم چند نفر را کشته‌ایم و واقعاً چند نفر خود و با دست خود مرده‌اند؟ ناگهان هزاران قاتلی که در پستوی سرعت نهان‌اند به ذهنم خطور کرد. هزاران قاتلی که هر یک به نحوی با جان مردم بازی می‌کنند و بسیاری از مسببانی که هیچ‌گاه نه خود و نه نزدیکانشان بر این ماشین‌های خودمانی سوار نمی‌شوند. یاد آماری افتادم از خشونت‌ها و تصادفات شهری که استان ما واقعاً بسیار دورتر از اولین‌ها بود و با خود فکر می‌کردم که آیا واقعاً در کشتگان نیز این‌چنینیم. از آن روز دیگر جاده‌ها را مثل مسلسلی می‌بینم که کور گلوله می‌بارد و ما شانس آوردگانیم. از آن روز دیگر هرکسی را شایسته تشکر نمی‌بینم که مبادا قاتلی پنهان باشد!

این داستان استمرار آغازهای بی‌پایان ماست. آغازی مثل مهر. ماه شادی‌های راه مدرسه. امسال نیز آغاز شد بی‌آنکه به زبان مادریم درسی خوانده شود. این مهرهای نامهربان تمامی ندارند. این شوق‌های راه مدرسه به شادی ختم نمی‌شوند. کلاس‌های بی‌روح و بی‌ذوق و سرانه فضای آموزشی ناچیز و حقوق بخور شاید نمردی معلمان و شعار رایگانی تحصیل و … .

از این تکرار بی‌پایان، از این مهرهای دلگیر و از پاییز هزار رنگی که یک‌بار هم که شده به رنگ ما درنیامده حالم به هم می‌خورد. آموزش‌وپرورش که باید زنده‌ترین بخش جامعه باشد با محدودیت‌های عجیب معلمان بی چراغ شده است. دلم برای معلمی که به لهجه‌اش افتخار می‌کردم می‌سوزد. معلمی که تدریس به زبان مادری که هیچ، تدریس با لهجه! مادریش را هم از او در ازای چندرغاز حق‌السکوت می‌ستانند. دلم برای دانش‌آموزانی که نمی‌دانند که چه می‌خواهند شوند نیز می‌سوزد. این سرآغاز تکرار همه مصیبت‌هاست. مدرسه برای پایان رنج چه چیزی را با خود به ارمغان خواهد داشت جز تکرار روزانه زندگی‌ای که باید به هر سو به مرگ نزدیکش کنی؟ کارنامه ما در آموزش‌وپرورش چه برای معلمان و چه دانش آموزان بر دست چپ واقع‌شده. تجدید شده‌ایم. تجدیدی از رنگ تجدیدی‌های قدیم، نه ماست‌مالی‌های کنونی که باید از نو و از نقطه صفر شروع کنیم.

 

این مطلب تحت عنوان سخن چیا در شمارە ۲۳ ماهنامە چیا بە چاپ رسیدە است.

جوابی بنویسید

ایمیل ها معلوم نمیشود

کلیه حقوق مادی و معنوی برای انجمن سبز چیا محفوظ می باشد