جدیدترین :

نان مرگ آفرین

افراسیاب جمالی

اصولا زیستن در این اقلیم دیگر چندان چنگی به دل نمی زند، نان گیر نمی آید، صدا در نمی آید، خون رنگ و بو ندارد، کسی از شادی نمی خندد، حتی مرگ هم تکراری شده است، کاش نان تمام شود بلکه مرگ هم تمام شود
نوستالوژی هایمان همه داستان تکراری مردن است مردن در گرما، مردن در سرما، مردن در پاییز، مردن در بهار، مردن در شب، مردن در روز اما تنها چیزی که این مرگ ها با بقیه مردن ها در جهان فرق دارد منطق مرگ است
مرگ ها و کشتارها امروز رنگ و بوی خودخواهی، انحصارگرایی، رادیکالیسم و قدرت می دهد و یا ناشی از استفاده از تکنولوژی و تغذیه است می خورند و می آشامند و اسراف می کنند، سرطان می گیرند و می میرند.
اما اینجا در حسرت و درد و حرص می میرند اینجا چون افریقا در خشکسالی و بیماری و همه گیر نیست اینجا عده ای در حاشیه نگون بخت مرزها برای نان می میرند همسایگانشان در مرکز و پایتخت از آسودگی در کنج بیمارستان های لوکس پ شیک می میرند با بیمه عمر و بیمه زیبایی، بیمه بدنه و بیمه قبر و بیمه….
اینجا تنها بوی نان لذت بخش است حرص می دهد، دق می دهد و سیل مرگ به راه می اندازد.
در این غروب وجدان و نابرابری و تناقض نان کالایی لوکس و تجملی است و کسی هم برای کشته شدگان راه آن لقبی نمی گیرد، شهید نیست، بیمه نیست، گارانتی ندرد، سهمیه ندارد تازه در نهایت جرم خروج غیرقانونی از مرز هم تا قیامت در پرونده اش ثبت است.
کولبری تفریح و بازی نیست،آفرودبازی، کورس و رالی نیست، دوئل هوس و سقط جنین نیست، اسکیت و پارتی مختلط نیست، کولبری هراس و دلهره ای بی پایان در جدال نان و مرگ است و هراسی سخت بی پایان اگربا تیر تفنگ و تصادف و مین و بهمن کشته نشوی، بارهای سنگین کمرت را می شکند و در خانه زمین گیر و دق مرگ ات می کند
هیچ کس نمی تواند این فاجعه را درک کند و ژست ها و همدردی های تلگرامی و اینستاگرامی همه و همه مضحک تر از وجدان هایی است که می بینند و کمکی نمی کنند و حقارت آمیزتر آنکه کسی به فکر نان دیگری نیست اما در مرگش سوگوار، ننگ باد بر کسانی که در آسودگی و امنیت با سکس و پارتی، اکس و بنز و فساد و رانت زاده شده اند و اینک در هوایی بدتر تظاهر به همدردی با تو نمایند شرم می کنم که سوگت را با این آلودگی ها تیره می سازند.
از توصیفتان دست کشیده ام، انجماد آخرین مرگتان در بهمن بیوران وپیرانشهر سخت روحم را کرخت کرده است از این همه دلشوره مردن در وجودتان وجدانم روزی صدبار دق مرگ می کند، من که می دانم روزی همه تان با آبرو و عزت و شرف در این کوره راههای تکراری مرگ برای نان جان می دهید اما خسته ام از این همه خوف و انتظار،
کاش نان و دنیا به پایان برسند….

افراسیاب جمالی
۱۲بهمن ۹۵

جوابی بنویسید

ایمیل ها معلوم نمیشود

کلیه حقوق مادی و معنوی برای انجمن سبز چیا محفوظ می باشد