جدیدترین :

کوه های مقدس

تقدیم به جانباختگان راه آزادی در شنگال و به یاد کودکان کرد ایزدی که در کوههای شنگال از تشنگی جان دادند .

سبلان ، سلطان ساوالان king of sabalan

انسان از روزگار بسیار کهن به کوهستان پناه آورد و در کوهستان و غارهای آن جای گرفت تا از یخبندان و جانوران وحشی در امان بماند . شکاف و غارهای کوه سرپناهی بودند برای انسانی که هنوز به مرحله چادر نشینی و خانه سازی نرسیده بود . اولین سکونتگاههای انسان غارها بودند و انسان از همان روز به غار و کوهستان با دیده ی احترام نگاه کرد . این احترام و قدرشناسی به تدریج تبدیل به تقدیس شد، تا جایی که برخی کوهها جایگاه مقدس و برخی دیگر نامی مقدس پیدا کردند .

کوه جایگاهی مقدس : در دین ها و باورهای گوناگون برخی کوه ها جایگاهی مقدس پیدا کرده اند . پیامبر اسلام در بالای کوه حرا و در غار حرا توسط جبرائیل و پیام الهی را شنید . موسی ده فرمان خداوند را در کوه سینا دریافت کرد و پیروان او کوه صهیون را مقدس می شمرند . اهورامزدا در بالای کوه بازرتشت گفتگو کرد . زئوس خدای خدایان یونانی و فرمانروای آسمان ها بر فراز کوه از مادر زاده شد . کشتی نوح برفراز کوه آرارات جای گرفت ، فوجی یاما برای ژاپنی ها یک کوه مقدس است و به قصد زیارت از آن بالا می روند . کوه (پوپوکاتپ تل)) برای اقوام آزتک مقدس بوده است . تخت سلیمان در کردستان ایران جایگاه حضرت سلیمان شمرده شده است . در سری لانکا ، کوه (( سری پادا)) که به نام های آدم و راما نیز خوانده می شود از نظر سه دین مقدس شمرده می شود . مسلمانان اعتقاد دارند جایگاه فرود حضرت آدم از بهشت است و حضرت آدم ۱۰۰۰ سال در آن جا زندگی کرده است ، بودایی ها می گویند که جای پای بودا در آن جا است و هندوها، جای پای سیوا، از خدایان خود را در آن می دانند .

در کردستان هم در بسیاری از کوهها قدمگاه هایی است که برای مردم کردستان مقدس و مبارک است از جمله قدمگاه و جایگاه خدر زنده را در کوه آبیدر سنندج می دانند،کوه آبیدر در اوستا به آبدره نام برده شده است و بسیاری از گاتاها ( سروده های آیینی)در همین کوه بر زرتشت نازل شده است .و بسیاری از ۹۹ پیر اورامان بر روی کوههای شاهو آرام گرفته اند از جمله پیر خضر شاهو و …

کوه در باورهای ایرانی :اما در ایران ارتباط کوه و انسان به گونه ای دیگر و ارزشی فراتر بوده است . اگر در جاهای دیگر کوهستان مقدس شمرده می شود ، در ایران حتی گاهی مورد ستایش قرار می گیرند . به این سروده برگرفته از اوستا / یسنه / هات ۴۲ نگاه کنیم :

کوه های آب ریزان را می ستاییم

دریاچه های آب زای را می ستاییم

کشتزارهای سودبخش گندم را می ستاییم

نگاهدار و آفریدگار را می ستاییم

مزدا و زرتشت را می ستاییم

و سرودهای دیگر از اوستا / یسنه / هات ۱۰ :

ای هوم

می ستاییم ابرها و باران را که پیکر تو را بر چکاد کوه می رویاند

می ستاییم ستیغ کوهی را که تو بر آن روییدی

و ببنید که در اوستا / یشت ها / کرده ۱۲ کوه البرز چگونه توصیف شده است :

آن که آفریدگار اهورامزدا آرامگاه او را بر فراز کوه بلند و درخشان و دارای رشته های بسیار کوه البرز برپا کرد . آن جا که نه شب هست نه تاریکی نه باد سرد نه باد گرم نه بیماری کشنده و نه آلایش دیو آفریده .

درباره ی مقدس بودن کوههای ایرانی احمد نوری در نشریه و هومن چنین می نویسید :

فر ( نیروی پیشرفت ، بالندگی ، شکوه) نامداران ایرانی ستایش شده است . پیوند فر ایرانیان که فر ایزدی و فر کیانی است با کوه و کوهستان بدان سبب است که ایرانیان فر خود را مانند کوه پابرجا و جاوید می دانستند و بر این باور بودند که هیچ نیروی نمی تواند فر ایرانیان را نابود سازد . همچنین کوه ها را دارای فر ایزدی می دانستند و چون کوه ها همواره در ایران دارای تقدس و ارزش بودند ، فر خود را برگرفته از فر ایزدی کوهها می دانستند .

ایرانیان باستان کوه را جایگاه ایزدمهر (میترا) می دانستند و باور داشتند که مهر در کوهستان به دنیا می آید (طلوع) بالنده می شود (نیمروز) و در پایان می میرد (غروب) ، بر همین باور مهرپرستان در کوه و غار پرستش گاه را بنیان گذاردند تا به مهر نزدیک تر باشند .

در (( یشت ها)) چنین درباره مهر گفته شده است : مهر نخستین خدایی مینویی است که پیشاپیش خورشید نامیرایی تیزاسب از این سر به آن سر اهرا می رسد . نخستین خدایی است که قله های زیبایی زرگون را فرا آن جا این نیرومندترین خدایان بر سراسر زمینی که ایرانیان در آن جای دارند، نظارت دارد . و در همان یشت ها جایگاه مهر نیز چنینن شرح داده شده است : خانه ی هزار ستونی او در بالاترین قله ی کوه هرئیتی (البرز) است . این خانه از درون خود به خود روشن است و از بیرون از ستارگان نور می گیرد . باورهای ایرانیان دربارهی کوه که جنبه ی مذهبی ندارد به همان پیشینه ی باورهای مذهبی است . اسطوره های ایرانی که به کوه ارتباط دارند کم و کم ارزش نیستند .

برخی از آنها :

سومین پادشاه دوره کیانی در ایران ، کیخسرو پسر سیاوش ، زنده ار جهان رفته و بار دیگر برای ساختن دوباره ی جهان همراه با سوشیانت (رهاننده) بر می گردد . او برای رسیدن به جاودانگی بر چکاد کوهی می شود و در کوه از دیده ناپدید می شود .

منوچهرهفتمین پادشاه دوره ی پیشدادی، در کوه مانوش زاده می شود و پرورش می یابد . در زامیادیشت پنجمین کوه برآمده از زمین ارزیفیه خوانده شده و آن کوهی است که کاووس بر فراز آن پیشکش نزد ایزد بانو آناهیتا می برد و او را می ستاید و خواستار کامیابی و پیروزی می شود .

سئنا یکی از نامدارترین دانشمندان و عارفان ایران باستان که بعدتر سیمرغ نام گرفت و بعد نام او در داستان ها و منظومه های ایرانی بر پرنده ای گذاشته شد در کوه البرز جای دارد و شاگردانش بر بالای آن کوه در پیشگاه استاد خود به کسب دانش و ادب مشغول می شوند . یکی از این شاگردان زال پدر رستم است

کوه بود نامش البرز کوه / به خورشید نزدیک و دور از گروه / بدانجا سیمرغ الانه بود / که آن خانه از خلق بیگانه بود

کوه دماوند مکان به بند کشیدن ضحاک(دهاکه) و به زنجیر بستن او توسط فریدون است پایان کار ضحاک در شاهنامه فردوسی چنین آمده است :

بیاورد ضحاک را چون نوند/ به کوه دماوند کردنش به بند / به کوه اندرون تنگ جایش گزید / نگه کرد غاری بنش ناپدید

یکی از تابناکترین اسطوره های ایرانی در کوه دماوند رخ می دهد . پرتاب تیر توسط آرش برای تعیین مرز ایران و توران ، احسان یار شاطر در داستان های ایران باستان چنین می نویسید : فرشته ی زمین ،اسفندارمذ پدیدار شد و فرمان داد تا تیروکمان آورند و آرش را حاضر کردند . آرش در میان ایرانیان بزرگترین کمانداران بود و به نیروی بی مانندش ، تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته ی زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند . آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد . پس برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید که من تندرستم ، اما می دانم که چون تیر از کمان رها کنم، همه ی نیرویم با تیر از تن بیرون خواهد رفت آن گاه آرش تیر و کمان برداشت و برقله ی دماوند برآمد و به نیروی خدا داد ، تیر را از شست رها کرد، و خود بی جان بر زمین افتاد ( آری، آری جان خود در تیر کرد آرش / کار صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش) ، هورمزد خدای بزرگ فرشته ی باد را فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد ، نیم روز در کنار رود جیحون بر ریشه ی درخت گردویی نشست و آن جا را مرز ایران و توران قرار دادند .

کوه های اهریمنی:انسان به گونه ای دیگر نیز به کوه نگاه کرده است که آن قدر سختی در کوه دیده که آن را اهریمنی دانسته ، اهالی برونئی پرفرازترین قله کشور خود را کینابالو نامیده اند به معنی کوه مرگ است افریقایی های پرفرازترین چکاد قله را کلیمانجارو نام گذاشته اند که معنای آن کوه شیطان های سرد است و قله خان تنگری در آسیا به معنای خان ارواح است اما این دیدگاه انسان به کوه در مقایسه به الهی بودن کوه ها بسیار کم شمار است .

کوه سبلان : در محل سولان گویند بعضی برگرفته از کلمه ترکی سو-آلان به معنی آبگیر می دانند شاید این وجه تسمیه به سبب وجود برفهای دایمی بود که همیشه آبها و چشمه ها از آن جاری است .

کوه سبلان جزو کوههایی است که در میان اهالی آذربایجان تقدس دارد ، کوهی است منفرد با ارتفاع ۴۸۱۱ متر در ۳۹ کیلومتری غرب شهرستان اردبیل و ۴۳ کیلومتری شهرستان مشکین شهر که بلندترین نقطه آذربایجان ، بعد از کوه دماوند و قله علم کوه، سومین قله  بلند ایران است . که کوهی عظیم و آتشفشان سبلان که دهانه قله آن که آتشفشان خاموش است در حال حاضر به صورت دریاچه ای درآمده است که بینهایت دیدن آن مسحور کننده و برای کوهنوردان که بعد از ۹ ساعت کوهنوردی به قله می رسند دیدن همچون دریاچه ای بینهایت دلنواز و چشم اندازی جالب دارد . دامنه های این کوهستان در بخش مرکزی آذربایجان از چهار سو به شهرستانهای مشکین شهر و اهر در شمال، تبریز در مغرب ، سراب در جنوب و اردبیل در مشرق اشراف دارد . قله سبلان جزو کوههای البرز که به شکل مخروط زیبایی است که اطراف این دریاچه در تمام طول سال پوشیده از برف و یخ است و دراکثر ماههای سال سطح دریاچه قله از یخ قطوری پوشیده است . سبلان با عرض ۱۵ درجه و ۲۸ دقیقه شمالی و طول ۴۱درجه و ۴۷ دقیقه زمستانهای طولانی و پربرفی دارد . به علت آتشفشانی بودن آن در اطراف آن آبهای گرم معدنی به صورت چشممه های جوشان وجود دارد که خواص طبی کم نظیری دارد از جمله آب گرم سرعین ، آب گرم قطورسویی ، آب گرم شابل و آبهای گرم مشکین شهر در منطقه سبلان بطور کلی هفت یخچال بزرگ و بیش از شانزده یخچال کوچک وجود دارد در سپتامبر ۱۹۵۵ یک گروه کوهنورد آلمانی به قله صعود کردند و از یخچالها عکس گرفتند . در سمت غربی قله سبلان ، ۳ قله کوچکتر و به هم پیوسته به نام ( هرمها) وجود دارند که در آنجا یخچال وجود دارد و قله دیگر در پهلوی هرمها به نام کسری داغ وجود دارد . بزرگترین یخچال در دامنه تند شمالی قله اصلی یا قله شرقی قرار دارد که ۷۵۰ متر طول و پهنای ۲۰۰ متر دارد .

صعود به قله سبلان به یاد جانباختگان کردهای ایزدی در شنگال :

هیئت کوهنوردی دیواندره در یادآوری رنج و آزاری که بر کردهای ایزدی در شنگال گذشته ، کودکانی که از تشنگی جان دادند خانه  و معابری که خالی و پلیدی گرفته و ویران گشته و برای اینکه انسانیت نمیرد روز ۵ شنبه ۲۰ شهریور به مقصد صعود به قله سبلان ۴ صبح راه می افتیم ۵ نفر کوهنورد با آزمون و تجربه کافی کوهنوردی :

۱- سلام اسماعیل سرخ(سرپرست)۲- ابراهیم رحیم زاده ۳- معروف کریمی ۴- فردین شکری ۵- فیروز رستمی مسیر ۶۰۰ کیلومتری را تا آب گرم معدنی شابل در دامنه شمالی سبلان با ۷ ساعت ماشین طی می کنیم. حمل وسایل لازم و کیسه خواب و کوله پشتی مسیر را از شمال شرق به جانپناه ۳۷۰۰ متری کوهپیمایی می کنیم . این همان مسیری است که زمستان سال ۱۳۹۰ در صعود دو نفری اینجانب و وریا فقه سلیمانی صعود کردیم ۱۷ ساعت برفکوبی ، آخرالامر از میان یخچالها راهی به قله یافتیم و تنها  بازمانده خرسهای سفید را در سبلان در مسیرمابین یخچال شمالی برخورد کردیم که چندان خویی وحشی نداشتند توجه اینکه اینوضعیت متاسفانه در رابطه با به همخوردن چرخه اکوسیستم حانوری به علت گرم شدن هوا و کم شدن جانوران وحشی اغلب طعمه مورد نیاز خود را در کوهستانها نمی یابند و بیشتر به لاشخوری و آشغال خوری به مناطق پرجمعیت و مسکونی روی می آورند که بر روحیه  وحشی آنها تاثیر می گذارد . در منطقه دیواندره هم از ابهت گرگهای وحشی چیزی دیده نمی شود و اغلب به حاشیه شهر به آشغال خوری روی آورده اند.(شابل در ۴۳ کیلومتری مشکین شهر است ).

ترجیح می دهیم  جهت همهوایی بیشتر و سازگاری ارگانیسم با کمبود اکسیژن در ارتفاعات مسیر را تا جانپناه کوهپیمایی کنیم ، هرچند راهی سخت و کوهستانی وجود دارد که لندرورها کوهنوردان را تا آنجا جابجایی می کنند بعد از ۴ ساعت کوهپیمایی در ارتفاع ۳۷۰۰ متری در جانپناه شمال شرق هستیم ، شلوغ و پر از کوهنورد که جایی برای ما باقی نمانده است که شب را به استراحت بپردازیم . ناچار بعد از شام در فضای آزاد در کیسه خوابها بیتوته کرده و سرما هم آزار می دهد . جمعه ساعت ۴ صبح به قصد صعود به قله راه می افتیم به یاد جانباختگان شنگال نیروی مضاعفی است که این صعود را به آنها تقدیم داریم ، ماهتاب است و در پهنای آسمان مسیر را به ما نشان می دهد . بعد از ۵ ساعت کوهپیمایی به قله می رسیم ، دما در قله ۷ درجه زیر صفر است و پرده ظلمانی شب در پس پرتو خورشید جهانتاب ناپدید شده است روز باز آمده است ، مبدأ تازه برای تاریخ یک آفتاب آشنا که چشمان ما به آن تعلق تاریخی دارد به یاد ایزدیهایی که در کوههای شنگال جان دادند قله صعود شده است . به دست آنان تا غرایز وحشیانه خویش را با کشتن کردهای ایزدی رام کنند . این نه انگیزه های دلخواه یا قواعد اخلاقی است ، این نه قانونگذاران و سیاستمداران و فیلسوفانی اند که روح نژادها را دگرگون میسازند و سرنوشت نوینی را برایشان تحمیل میکنند ، این کار قرنها مصیبت و آزمون است ، که ملتهایی را که میخواهند زنده بمانند برای زندگی ساخته و پرداخته میکند .

در قله سبلان سینه انباشته به هوای سرد سبلان ، روح و روان خسته از ناملایماتی که بر این ملت رفته است ، مرثیه ای برای شنگال، غم ها را به سبلان می سپاریم و با آرزوی صلح و همزیستی برای همه ادیان و ملتها صعود را به همدیگر تبریک می گوییم .

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

دردی ست در این سینه که همزاد جهان است

در مقابل این گردباد سرد یخ زده ای که به دروازه های بزرگ شهر و مدنیت هجوم آورده اند ، جهان در مقابل این دوران سرخم می کنند ؟ و سوالهای دیگر. چه سعادتی خواهد بود زیستن ، اما طعمه زندگی نبودن ، فرمانروایی آزادی و زندگی گشتن.

ای شادی آزادی

روزی که تو باز آیی

با این دل غم پرور

من با توچه خواهم کرد

هر صعود و فرازی ، ناچاراً فرودی را در بردارد . هرچند دیدن دریاچه در چکاد قله سبلان ما را مسحور خود کرده است. بعد از گرفتن عکس یادگاری به پایین سرازیر شده به قول (لائوتسه) ، فیلسوف چینی که می گوید: قله را بشناس، ولی دره بودن را بیاموز ، که بستر حیات و زایش است  و بر هیچ قله ای گیاهی نمی روید.

به امید اینکه این صعود زمینه ساز گامهای پخته تر و گویاتر ما گردد و التیامی باشد بر زخمهای رنجور کردهای ایزدی

پایان

سلام اسماعیل سرخ (esmailsorkh.salam@gmail.com )

رئیس هیئت کوهنوردی دیواندره و بنیاد زاگرس شناسی

منابع :

جان هیلنز/ ژاله آموزگار- احمد تفضلی / شناخت اساطیر ایران / نشر چشمه – نشر آویشن ۱۳۷۵

ف. ژیران / ابوالقاسم اسماعیل پور /فرهنگ اساطیر یونان / انتشارات فکر روز / ۱۳۷۵-

احمد نوری / نقش کوهها در ساختار فرهنگ اجتماعی ایرانیان و هومن / مهرماه / شماره /ص ۸-۶

احسان یارشاط / داستان های ایران باستان

کار میدانی و کوهنوردی خودم بر قله سبلان که یکبار آن در زمستان ۱۳۹۰ بصورت صعود زمستانی بوده است.

یک دیدگاه

  1. بسیار عالی ….از اینکه چنین اندیشیده اید تبریک می گویم

جوابی بنویسید

ایمیل ها معلوم نمیشود

کلیه حقوق مادی و معنوی برای انجمن سبز چیا محفوظ می باشد